محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

950

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كيخسرو از همه عالم او را طلب همى كرد . فا : و نيز [ افراسياب ] سپاهها از تركستان جمع آورد و پيران ويسه را سپهسالار گردانيد و چهار برادر خويش با وى بفرستاد و زير دست او كرد ، و افراسياب را برادرى بود ، گرسيوز نام و او را از همه برادران گرامىتر داشتى و اين گرسيوز آن بود كه سياوش را كشته بود و كيخسرو همه جهان او را مىطلبيد از براى خون سياوش . . . ص 442 س 8 : ص و صب : چون [ كيخسرو ] به علم گودرز برسيد فيروز [ پيران ] را ديد كه پروردگار او بود ، او را ديد كشته افتاده . كيخسرو را دل بسوخت و ياد آوردش آن پروردن او مر او را و نيكوييها بجايش كرده بود ، عنان باز كشيد و بر سر او بوسه داد و آب از چشم فرو گذاشت و گفت : اى بزرگوار مرد نگفتم ترا كه از پيش من زاستر شو و با سپاه من حرب كن و خويشتن پيش افراسياب سپر مكن . اى راست به زبان و وفا كن به اندام ! فريفته شدى بر كيد افراسياب و بر زبان او . پيش سپاه من آمدى تا هلاك شدى . در دنيا دل راست تو ، و نوحه همى كرد و همى گريست . . . ص 443 س 3 : فا : [ كيخسرو ] پس بفرمود تا گرسيوز را بياوردند و بند از پاى جدا كردند و هنوز زنده بود ، و گوش و بينيش ببريدند و هر چه او را با سياوش كرده بود با او بكردند . پس گلوى ببريدند و كشتند . . . - نسخه هاى ص و صب از برادر افراسياب به « برسخان » ياد مىكند . ص 444 عنوان : ص و فا : در اين دو نسخه عنوانى نيامده ، عنوان « خبر كشتن افراسياب بر دست كيخسرو » از نسخهء صب گرفته شد . روايت اين نسخهء صب با ديگر نسخه هاى ما و حتى اساس ديگرگون است و من متن آن را مىآورم : پس كيخسرو گفت نخستين كارى كه ما را ببايد كردن آن است كه كين پدرم ، سياوش ، زود باز آيد . پس گودرز را گاه كرد از تدبير حرب ، و اين گودرز را هشتاد و دو پسر بود ، همه مردان مرد ، پس او را بفرمود كه سى هزار مرد بگزين و ايشان را به طوس نوذران سپار ، و به حرب افراسياب فرست . پس گودرز هشتاد پسر از آن خويش بفرستاد با آن سپاه . پس طوس سپاه بكشيد و برفت و كيخسرو طوس را گفت نگر تا فلان جاى نگذرى كه جاى برادر منست ، فرود سياوش . و او را زنى بود از تركستان كه چون سياوش از جيحون گذشته بود او را به زنى كرده بود . چون از آنجا برفت او آبستن بود . پس پسرى بيامد و فرود نام كرد و بزرگ شد و مردى مردانه بود . پس طوس بران راه برفت كه كيخسرو گفته بود كه مرو . و ميان فرود و طوس حرب افتاد و فرود كشته شد ، و خبر مرگ وى به كيخسرو رسيد . كيخسرو را سخت آمد و از جاى نشست در حركت آمد و نامه كرد به عم خويش كه از طوس چون اين كار آمد ، او را بند كن و سوى من فرست . چون نامه بيامد ، به زودى